فلسفه مديريت آموزشي جلسه ي يازدهم 1394/09/18
مبانی فلسفی کارکردهای مدیریت
کارکردهای مدیریت چیست؟
در رویکردهای متداول مدیریت آموزشی نظریات مختلفی وجود دارد .
1-یکی از عمده ترین و شاید جهان شمول ترین این نظریات در زمینه ی کارکردهای مدیریت نظریه پردازی به نام هنری فایول است که امروزه در کلاسهای درس و یا ادارات و کارخانجات کاربرد دارد و استفاده می شود.
2-نظریه پرداز دیگری به نام رابرت ون گولیک نظریه ای به عنوان پست کرب داشتند که این نظریه مخفف :
برنامه ریزی ،سازماندهی،کارکنان ، جهت دهی ريا، گزارش وبودجه بندی
Badgeting ,reporting ,coordinating , directing , staffing ,organizing ,Planning = Postcorb
3-نظریه پرداز دیگری به نام هربرت سایمون نظریه اش در مورد کارکردهای مدیریت اینگونه بود که
برنامه ریزی =تصمیم گیری
سازماندهی،هماهنگی،رهبری،هدایت و کنترل=اجرای تصمیم گیری
در مدیریت تصمیم گیری بسیار مهم است.
مکتب مدیریت اسلامی یا فلسفه مدیریت اسلامی به این نتیجه رسیدیم که در واقع مدیریت باید همه ی جنبه های انسان چه در زمینه ی تربیت و چه در زمینه های دیگر را در نظر بگیرد.
در مدیریت اسلامی یک جنبه را بدون در نظر گرفتن به جنبه های دیگر در نظر نمی گیرد.
هدف اصلی در این مکتب قرب الی الله است که تمام تلاش انسان نزدیکی و رسیدن به آن می باشد.
اسلام مکتبی است که جهان و خلقت را همه جانبه در نظر می گیرد و این طور نیست که به یک جنبه توجه کند.
اما در سایر مکاتب از جمله ایده الیسم که صرفابه ذهن اهمیّت می دهد.
مکتب پراگماتیسم تجربه را مورد تاکیدش است.
ولی در اسلام همه ی جوانب در نظر گرفته می شود.مدیریت در اسلام هدف اصلی و غائی آن الله است.که همان مبدا و مقصد خلقت است اما در این زمینه اومانیسم که انسانگرایی است همه چیز را فدای انسان می کند.انسان محور همه چیز است.
ولی در مکتب اسلامی چنین چیزی به طور حتم قابل قبول نیست.
چون در مکتب اسلام بحث حق و تکلیف به وجود می آید.
در اوماتیسم یا انسانگرایی هیچ وقت صحبت از حق و تکلیف و اختیار و انتخاب نمی شود.
فلسفه ی تصمیم گیری به این بر می گردد که انسان موجودی مختار است حتی در دین نیز در بسیاری از آیات و احادیث به این نکته ی مختار بودن در فکر و عمل اشاره شده است.
مانند آیه ی: لا اکراه فی الدّین در دین هیچ اجباری نیست.
خداوند که انسان را اشرف مخلوقات قرار داده از همه ی موجودات برتر شده و خداوند به او این قدرت و اختیار را نیز به او داده است.یعنی هیچ چیزی را به زور و اجبار نمی پذیرد.بلکه مختار است و بحث تصمیم گیری به این موارد بر می گردد.
حالا انسانی که خداوند اینگونه ظرفیت و استعدادی به او داده در مقابل، تکلیف را نیز برایش مشخّص کرده است.
تکلیف چیست؟
مسئولیت:طبق آیات:فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره فمن یعمل مثقال شراًیره این است فلسفه اسلامی
در دل تمام کارکردهای مدیریت ،تصمیم گیری وجود دارد.
برنامه ریزی را می خواهیم عملیاتی کنیم به هر حال باید تصمیم گیبری کنیم.چه برنامه ریزی کلان و چه برنامه ریزی خرد.سازماندهی نیز به همین صورت است.
امکانات،منابع انسانی،منابع مالی در اختیار ما هست و در سازمان دهی این امکانات و منابع مدیریت کنیم و تصمیم بگیریم .
ما هیچ وقت خودمان را بی نیاز از تصمیم گیری نمی بینیم چه در مدیریت و چه در تمام مراحل زندگی و همه ی بخشهای زندگیمان
در یک محیط خانوادگی در تمام لحظات ما در معرض تصمیم گیری قرار می گیریم.در مدیریت نیز به همین شکل می باشد.
حال در زندگی ممکن است تصمیم گیری در رابطه با انتخاب شغل باشد یا رشته ای که برای ادامه تحصیل انتخاب نمودیم باشد.
جمع بندی
1-تصمیم گیری در همه ی جوانب زندگی انسان وجود دارد .پس تصمیم گیری مساوی با زندگی است.
این ناشی از قدرت اختیار و اراده ای است که خداوند به عنوان یک استعداد و توانایی بالقوه در ذات و نهاد هر انسانی قرار داده است و آن را از سایر موجودات در واقع متمایز می کند.با این کار برای انسان مسئولیت ایجاد می شود و خلل آن حق و تکلیف نیز ایجاد می شود.نقطه ی اول و آخر در کارکردهای مدیریت ارزشیابی ،کنترل به تصمیم گیری منتهی می شود.ما می خواهیم ارزشیابی ،کنترل کنیم"همه ی معیارهایمان را مشخص می کنیم ،جامعه ی هدفمان را مشخص می کنیم که چه چیزی را می خواهیم ارزشیابی کنیم.چه چیزی را می خواهیم کنترل کنیم.
اما در مرحله ی آخر منابع انسانی و امکانات و ...همه را بسیج می کنیم.اما چیز مهم تر از همه ی اینها وجود دارد ،اینکه من مدیر تصمیم بگیرم که این مهم اجرایی بشود و تصمیم بگیرم که این فعالیت یا اقدام انجام شود.و این مرحله از همه ی مراحل مهم تر است.
در همه جا عنوان می کنند که اگر کار،برنامه خوب طراحی و تدوین شده باشد اما در مرحله ی اجرا این تصمیم گیری نقص و مشکلی داشته باشد همه چیز را تحت تاثیر خود قرار می دهد.
سازمانها نیز عین زندگی هستند .سازمان اجتماعی و سیستم ها و تمام آنچه را عنوان سیستم می دهیم برای رفع نیاز است.چون سازمان بر مبنای نیاز اجتماعی انسان به وجود آمده اگر نیاز نبود هیچ کدام از سازمانهایی که ما امروز دیدیم مشروعیت پیدا نمی کرد.
الزام پیدایش سازمان نیاز اجتماعی بوده است.
نمونه سازمانها:سازمان آموزش و پرورش-سازمان بهداشت و درمان-سازمان ثبت احوال،سازمان انرژی اتمی و سازمانهای دیگر...همه ی این سازمانها بر مبنای نیاز جامعه ی بشری به وجود آمده اند.
نیاز---------------------------سازمان----------------------هدف
که هیچ سازمانی بدون داشتن هدف نمی تواند به وجود بیاید و تشکیل بشود و هدف هیچ سازمانی بدون برآوردن نیاز افراد نمی تواند مشروعیت پیدا کند.
ارتباط بین این سازمان و نیاز جامعه یا نیازهای اجتماعی ارتباط لازم و ملزوم است.هیچ سازمانی بدون نیاز نمی تواند مشروعیت پیدا کند و هیچ سازمانی هم بدون هدف نمی تواند مشروعیت داشته باشد.در این زمینه هم سازمان نیازمند هدف است و برای ادامه ی حیات نیاز به اهداف دارد این اهداف برای هر سازمانی دقیقا مشخص است و اما چیزی که برای همه ی این سازمانها باید تشخیص بدهیم اینکه این هدفها چگونه در دل این کارکردها قرار می گیرد؟
مبانی فلسفی کارکردهای مدیریت یعنی بایدها و نبایدهای وجود این کارکردها،یعنی بایدها و نبایدهای برنامه ریزی،بایدها و نبایدهای سازماندهی و در این بین یک مدیر برای چه چیزی به وجود آمده ؟
مدیریت در همه ی سازمانها به طور کلی
1-برای تحقق اهداف
2-برای ایجاد روابط انسانی مناسب با زیر دستان و ...به وجود آمده
رابطه ی تصمیم و هدف چیست؟
تصمیم با هدف عجین شده است.هیچ هدفی بدون تصمیم گیری محقق نمی شود و هیچ تصمیمی بدون پشتوانه ی علمی به نتایج مطلوب نمی رسه.این ارتباط تصمیم و هدف در سیستمها می باشد.
تعاریف تصمیم گیری
1-گریفیست»تصمیم گیری را قلب سازمان می داند ما در یک سازمان کارکردها را ناچاریم پیاده کنیم بدون این کارکردها شاید چارچوب درستی نداشته باشیم.و باید این کارکردها را نقشه ی راهمان قرار بدهیم.
2-هربرت سایمون»مدیریت را برابر با فرایند تصمیم گیری معرفی می کند.
ما چه الان در محيط كار ،چه به عنوان دانشجو ،چه به عنوان كسي كه در اجتماع زندگي مي كند در معرض تصميمات قرار داريم وبه اين نتيجه مي رسيم كهع تصميم گيري در همه ي مراحل زندگي اجتماعي جاري و ساري است و سازمان به عنوان يك سيستم اجتماعي در همه ي ساختار ،فرآيند و كاركرد ،نيازمند تصميم گيري است.
لذا تصميم گيري در همه ي ابعاد زندگي سازماني«چرخه ي حيات سازماني»وجود دارد.تصميم گيري در همه ي كاردكردهاي مديريت حضور دارد.
تصميم گيري=حل مسئله است.
جان ديوئي جز كساني بوده كه به تصميم گيري در مكتب فلسفي پراگماتيسم خيلي به آن تاكيد كرده است.
تصميم گيري از نظر جنس و سنخيت و همگني و ماهيت مانند حل مسئله مي باشد.
اگر در تعريف تصميم گيري بگوييم كه تصميم گيري فرآيند انتخاب بهترين راه حل ممكن از ميان راه حلهاي موجود براي حل يك مسئله در يك موقعيت معين است.مسئله انتخاب راه حل و حل آن مهم ترين پيكره ي تصميم گيري است.
پس حل مسئله فرآيند انتخاب بهترين راه حل ممكن از ميان راه حلهاي موجود است.
جان ديويي براي تصميم گيري سه پيكره و واژه ي مهم عنوان كرده است.
1-مسئله
2-انتخاب راه حل
3-حل آن
هر سه به نوبه ي خود تاثيرگذار هستند.فرآيند حل مسئله به اين شكل است كه ما از شناسايي مسئله يا مشكل اين فرآيند را آغاز مي كنيم.
فرآيند حل مسئله
1-شناسايي مسئله يا مشكل
از روي مشاهده يا رفتارمشكل را تشخيص مي دهيم .
مهم ترين متغير و آيتمي كه تاثير گذار است معرفت ،دانش و بصيرت و تعمق خود مديريت است كه چگونه بتواند مسئله را شناسايي
كند.خيلي از مسائل را نمي توان به آساني تشخيص داد .
مثلا:اگر در يك اداره كارمندي با تاخير به سر كار مي آيد ظاهر قضيه بي نظمي و تاخير و ...است اما يك مدير بايد ريشه ي اين بي نظمي و تاخيرها را بياابد و ببيند كه مشكل از كجاست آيا مشكل فردي است يا شغلي يا سازماني و به دنبال علت بگردد..
در يك سازمان مدير بايد داراي معرفت و بصيرت باشد و اشراف كامل بر مسائل و قضاياي پيرامون خود داشته باشد و قضايا را از بالا نگاه كند و فقط به ظاهر مسائل نگاه نكند.
خصوصيات ذهن فلسفي مدير در اينجا كاربرد پيدا مي كند.جامعيت،ژرف نگري،كل نگري ودر ابعاد وسيع ديدن است.
بعضي از خصوصيات ذهن فلسفي از جمله:جامعيت،پويا بودن،تعمق و ....مي باشد.
2-جمع آوري اطلاعات درباره ي مسئله يا مشكل و راه حلهاي آن
3-فرضيه سازي و انتخاب بهترين راه حل
فرضيه چيست؟ممكن است راه حلهاي مختلفي براي حل يك مسئله وجود داشسته باشد كه الزاما همه ي آنها از ارزش و اعتبار واحدي برخوردار نيستند.
برخي از نظر هزينه ،برخي از نظر امكان عملي،تعدادي از نظر ارزش بر ديگري برتري دارد .ما همواره بايد به دنبال بهترين راه حل ممكن باشيم.
4-آزمايش راه حل يا فرضيه
مجموعه ي مدلهاي حل مسئله و تصميم گيري از قاعده ي چهار گانه جان ديويي پيروي مي كند كه پيرو مكتب پراگماتيسم است.
اصول چهارگانه ي جان ديويي
1-يافتن فرصت براي تصميم گيري«وجود مشكل»
2-يافتن رشته ها يا دوره هايي از عمل
3-انتخاب يك عمل يا راه حل
4-ارزشيابي
هربرت سايمون كه در حيطه ي تصميم گيري نيز صاحب نظر است براي فرآيند تصميم گيري سه مرحله قائل است.
1-فعاليت هوش
2-فعاليت طراحي
3-فعاليت انتخاب
همه ي اين مقدمات براي اين بوده كه به اينجا برسيم كه بدانيم سازمان هم يك سيستم است.در سازمان هم تصميم گيري اتفاق مي افتد .در سازمان نيز بحث اختيار و حق و تكليف وجود دارد.
كسي كه اين حق و تكليف و مسئوليت را دارد كسي نيست،جز مدير
چون اين مدير بر مبناي يك قاعده و قانون مشروعيت پيدا مي كند.اختيار و اقتدارش را مي گيرد و متناسب با اين اقتدار و اختيار برايش مسئوليت و حق و تكليف ايجاد مي شود و اينگونه سيستم را مي چرخاند.
انواع تصميم گيري
1-تصميم گيري عقلاني- اخلاقي
تصميم متناسب با ارزشها،اصول،قوانين و استانداردهاست و در عمل و اجرا منافع،عدالت سازمان و جامعه را تامين مي كند.
2-تصميم گيري غير عقلاني-غير اخلاقي
غير منطق با ارزشها و اصول هستند و نتيجه ي آن آسيب رواني،اجتماعي فردي و ناديده گرفتن حق فرد و جامعه است.
فلسفه ي برنامه ريزي
حركت از وضع موجود به وضع مطلوب است.فاصله بين اين وضع موجود و وضع مطلوب را نياز گويند.
يك سري نياز در اين فاصله داريم كه بايد اين نيازها را به بهترين شيوه ي ممكن رفع كنيم كه بتوانيم به اين وضعيت مطلوب برسيم.
پس وضعيت مطلوب آن نقطه و آرماني است كه ما بايد به آن برسيم كه اين مهم هدف ما را مشخص مي كند.
ويژگيهاي فلسفه ي برنامه ريزي
1-آينده نگري و ذهني است.
2-آينده نگري نياز به بصيرت و دور انديشي دارد.
3-برنامه ريزي به بلوغ و رشد فكري اقراد وابسته است.
هر چند افراد جامعه هر چه قدر آينده نگرتر باشند هدف دار ترند و هر چه قدر هدف دار تر باشند برنامه دار ترند.
4-برنامه ريزي كاركردي،هدف دار،جهت مدار و دورنگر است.
5-بهسازي سازماني
6-برنامه ريزي نوعي تغيير است.
7-برنامه ريزي ايجاد تعهد است.
8-مسير زندگي سازماني را مشخص مي كند.
9-برنامه ريزي مباني ارزش دار است.
فلسفه ي سازماندهي و هماهنگي
-انتخاب نيرو ،منابع انساني و مالي و قرار دادن در جاي مناسب
-انتخاب روابط منطقي
-نظم و هماهنگي
-تقسيم كار
-نگريستن سازمان به عنوان يك سيستم متشكل از اجزا
ساختار سازماني حاصل سازماندهي بر اساس سه عنصر مي باشد
1-پيچيدگي 2-رسميت 3-تمركز
استراتژي:ترسيم و تصور از آينده ،چشم انداز،دور نماي يك سازمان
فلسفه نظارت و كنترل
در نظارت و كنترل به دنبال آن هستيم كه آيا آن هدف گذاريهايي كه انجام داديم تحقق يافته يا خيرو پيشرفت كارمان چگونه بوده است.در فلسفه ي نظارت نيز تصميم گيري همانند فلسفه ي برنامه ريزي نقش مهمي را ايفا مي كند.
ويژگيهاي فلسفه ي نظارت و كنترل
-الزامات تعريف معيارها و استانداردها
-نظارت تحقق اهداف را مشخص مي كند.
-به ما قدرت تشخيص نقاط قوت و ضعف را نشان مي دهد.
-نظارت در اصلاح فرآيند و روشهاي كار به ما كمك مي كند.
-نظارت ميزان و چگونگي دستيابي به هدف را تسهيل مي كند.
-عامل اصلي در تحقق اهداف سازمان است.
فلسفه ي ارزشيابي
يكي از وظايف اساسي مديريت است كه مورد اتفاق نظر همه ي صاحب نظران است.
ارزشيابي به دو گونه است
1-ارزشيابي عمومي
2-ارزشيابي اختصاصي
ويژگيهاي فلسفه ي ارزشيابي
-ارزشيابي امري هدف دار است.
-ارزشيابي امري ارزشي است.-
-ارزشيابي امري استدلالي،منطقي و قضاوتي است.
-ارزشيابي اصلاحي و تكاملي است.